مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي كه محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند. مردي كه طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاكان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود. در ميان کعبه جان ،پـرتو حق جلوه گر شد فاطمه بنت اسد هم ،صاحب زيبا پسر شد کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود آسمان کعبه گويي ، مظــهر صـدها گهـــر شــد عطــر جـانبخش بهشتي در فضـاي کعبه پيچيد تا که ميلاد سعيد مـرتضي فخر بشر شد مژده ميلاد مـولا ، مي کند از غم رهـايم زين بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شد ابوالحسن ابو تراب اسدالله ابوریحانتین ابومحمد ابوالحسین ابوالشهدا الأنزع البطين
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبری